یادداشت/ یوسفی اشکوری: سرداران درنگ کنید
تاریخ : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ • شاخه : یادداشت / تحلیل / گفتگواشاره: این نوشته نیز مانند نوشته پیشین من ( وحدت ملی ممکن است؟ ) صرفا یک مقاله و از سرِ تفنن نیست بلکه کاملا برآمده از یک اندیشه و تحلیل از شرایط موجود و با انگیزه خیرخواهانه ملی و با احساس مسؤلیت و نگرانی تمام و در نهایت به قصد شنیدن و توجه نوشته شده است. گرچه ظاهرا گوش شنوایی نیست! فعلا چکاچک شمشیر است و خشم و خشونت!
این نوشته، که می توان آن را “نامه سرگشاده” شمرد، خطاب به سرداران سپاه و مقامات عالی نظامی است و از این رو عنوان آن را “سرداران درنگ کنید” انتخاب کرده ام. چرا که به نظر می رسد در حال حاضر کشور و نهادهای حکومتی و دولتی و حتی اقتصادی یکسره یا در اختیار مستقیم نظامیان سپاهی است و یا نظامیان بر تمام نهادها و حتی اشخاص حقیقی و حقوقی نظارت و کنترل دارند و به هرحال مملکت بوسیلة سرداران اداره می شود. از این رو تعبیر استقرار “ولایت نظامی” به جای “ولایت فقیه” بوسیلة برجسته ترین تئوریسین ولایت فقیه یعنی آیت الله منتظری دور از واقعیت نیست. بگذریم که دخالت نظامیان در سیاست و بالاتر از آن حکومت نظامیان بر خلاف قانون و به ویژه رأی و نظر رهبر فقید انقلاب و معمار نظام جمهوری اسلامی است، اما فعلا این ایراد بنیادین مورد نظر و بحث من نیست.
سخن من بی ابهام و بی مقدمه این است که سرداران محترم! به کجا می روید و به گفتة زیبای آن شاعر بزرگ “به کجا چنین شتابان”؟! می خواهید چه کنید و چه برنامه ای برای اداره کشور و آیندة نظام جمهوری اسلامی و مردم دارید؟ شعارها و رفتارهای انبوه مردم و به ویژه جوانان را در روز ۱۳ آبان دیده و شنیده اید؟ پس از حدود پنج ماه از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری گذشته و در طول این مدت نه چندان کوتاه، بیشترین تلاش سیاسی و نظامی و انواع رفتارهای خشن را برای پایان دادن به این جنبش اعتراضی به کار برده اید، چه نتیجه ای به دست آورده اید؟ توانسته اید مردم را در مورد نتایج شگفت انتخابات و مشروعیت دولت دهم توجیه و قانع سازید؟ همواره از دخالت بیگانگان می گویید و ادعا می کنید که طرح از پیش آماده ای برای شورش و اغتشاش و طرح ادعای “تقلب بزرگ” وجود داشته و بدین ترتیب انبوه مردم و از جمله معترضانی راکه جملگی از کارگزاران نظام در این سی سال بوده اند، به دشمنان پیوند می زنید. نمی خواهم در این باره با شما محاجه کنم و بگویم که درست است یانه، اما می گویم تا کنون توانسته اید معترضان متنوع مردمی و از جمله همکاران دیروزتان و معترضان امروز را به همراهی و همدلی بکشانید و حتی به آن نزدیک کنید؟
نمی دانم شما در این موارد چگونه می اندیشید و پاسخ شما به این پرسشها چیست. گرچه در گفتارها خود را کامیاب و پیروز می دانید، اما بعید می دانم که این گفتارها جدی باشد و حداقل تمام واقعیت را بازتاب دهد. همین که پس از پنج ماه نه تنها جنبش اعتراضی خاموش نشده بلکه از یک سو گسترش یافته و از سوی دیگر رادیکال تر گشته است، خود دلیل کافی و قانع کننده ای بر عدم موفقیت شما است. اساسا از اظهار نگرانی روز افزون شما و اعمال خشونت بیشتر و تهدید های گستردة مخالفان و معترضان بوسیلة سرداران ( تا آنجا که اخیرا ایرانیان سبز خارج نشین را نیز تهدید به برخورد می کنید )، نشان می دهد که در سرکوبی جنبش موفق نبوده اید. اما نمی خواهم در این موارد نیز با شما محاجه کنم و اصرار کنم که حقیقت چیست. سخن من اکنون اندیشیدن به آینده است و اینکه شما حاکمان چه طرحی برای کشور و مردم دارید.
از مجموعه گفتارها و رفتارها چنین بر می آید که هیچ عزمی برای حل بحران و شکستن بن بست کنونی وجود ندارد. چنین می نماید که تنها راه ممکن برای بقا از نظر سرداران و دولتیان خشونت و شدت عمل و زندان و احتمالا اعدام مخالفان است. نمی دانم این تنها گزینه از درون چه تحلیل و منطقی بیرون آمده است. ظاهرا دلیل انتخاب این گزینه جابجایی سیاستمداران و نظامیان در ارکان تصمیم گیری است و در نتیجه یا غفلت از واقعیتهای بحران خیز و خطرناک کنونی است و یا تغافل و به تعبیری خوش خیالی نظامیان و دیگر دست اندکاران افراطی کشور است. اما تا آنجا که تجارب تاریخی و منطق تحولات اجتماعی و جامعه شناسی انقلابها می آموزند، این هر دو حالت به فاجعه و بد فرجامی و در نهایت پشیمانی می انجامد.
برای تبیین این دیدگاه به اجمال می توان گفت که اگر جنبش اصلاح طلبی در جامعة نیازمند تغییر و اصلاح به مطالبات و خواسته های منطقی و طبیعی خود نرسد، در فرایند انقلاب قرار می گیرد و با فراز و فرودهایی، سرانجام دیر یا زود با فروپاشی نظام حاکم به خواسته هایش می رسد. تاریخ تمام جنبشهای انقلابی دویست سال اخیر جهان مؤید این مدعا است. انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی دو نمونه این تجربه است. در صد سال پیش مشروطیت این دو مرحله را طی کرد. در مرحله نخست، مردم ورهبرانشان با مقاومت و مبارزه مدنی و گفتگو با شاه و دربار به موفقیت رسیدند و فرمان مشروطه را از شاه قاجار گرفتند، و در مرحله بعد، بر اثر مقاومت سرسختانه محمدعلی شاه و حتی لجاجت کودکانه اش در برابر مجلس و مشروطه خواهان و به ویژه رهبران میانه رو و مصلحی چون بهبهانی و طباطبایی و در نهایت حمله به مجلس و کشتن آزادیخواهان و انحلال مشروطیت، سرانجام مدافعان استوار مشروطه با رهبرانی به مراتب رادیکال تر و در واقع انقلابی برخاستند و با جانفشانی تهران را فتح کردند و شاه دشمن اصلاحات را از کشور اخراج کردند. انقلاب ایران نیز درست همین گونه بود. از شهریور بیست اصلاح طلبی مشروطه خواهانه آغاز شد و نهضت ملی و کودتا را تجربه کرد تا اوایل دهه چهل طول کشید اما پس از برخورد با سد شدید استبداد مطلق محمدرضاشاهی و سرکوبی آزادیخواهان و مصلحان، فصل انقلاب و اندیشه انقلابی گری گشوده شد و در یک روند پانزده ساله با مشارکت گروههای متنوع اجتماعی و فکری به فروپاشی منتهی گشت و در ۲۲ بهمن ۵۷ پیروزی نصیب ملت ایران شد. بنابراین در پروسه اصلاح / انقلاب، مرحله اول اصلاحات است و اگر این پروژه به فرجام رضایت بخش رسید، دیگر نیازی به فروپاشی نظام حاکم و عمل انقلابی نخواهد بود. چرا که اصلاح هم برای مردم کم هزینه است و هم برای کشور و از مخاطرات گوناگون به دور است، اما انقلاب همراه با مخاطراتی است که کمتر می توان ابعاد مخرب آن را پیش بینی کرد.
حال سخن این است که ظاهرا شما سرداران با بستن راه اصلاحات و سرکوبی اصلاح طلبان برآمده از درون حاکمیت، عملا راه انقلاب را می گشایید. در واقع کار شما مصداق کامل در آمدن از چاله ترمیم پذیر اصلاحات و سقوط در چاه ویل فروپاشی است. از اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی به دست بخشی از ارکان و کارگزاران همین نظام بیم دارید و هر نوع تغییر خواهی را انقلاب نرم و نقشه دشمن می شمارید، اما درست در همین روند راه شورشها و به گفتة شما اغتشاشات مردمی و جنبشهای خیابانی و احتمالا بیابانی را باز می کنید و مسیری را به مردم ناراضی نشان می دهید که جز انقلاب و فروپاشی نظام فرجامی نخواهد داشت. سرنوشت و آیندة نظام در گرو عملکرد امروز مدیران آن در تهران است نه در واشنگتن و لندن و تل آویو. از این رو این شما هستید که با نشنیدن صدای مسالمت جویانه انبوه ناراضیان و اعمال هر نوع خشونت علیه آنان، گزینة انقلاب و براندازی را به مثابة تنها گزینه به مردم پیشنهاد می کنید. شما بهتر از هرکسی می دانید که کسانی چون خاتمی و موسوی و کروبی و دوستانشان نه تنها برانداز و دشمن نیستند بلکه حتی با اصل نظام و قانون اساسی با محوریت ولایت فقیه هم مخالفت ندارند. اگر مخالفتی هست، که هست، به برخی رفتارهای خلاف قانون و خلاف مصالح ملی و حتی خلاف مصالح خود نظام است. اگر به انصاف بنگریم، امروز به واقع انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مصلحانی صادق تر و خیرخواه تر از این افراد ندارد. آخر چگونه می توانید افکار عموم را قانع کنید که حجاریان و نبوی و تاج زاده و مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران و اعتماد ملی و دیگران عامل دشمن و برانداز جمهوری اسلامی اند؟ فکر می کنم امروز باید قانع شده باشید که زندانی کردن این افراد و دادگاههایی با چنین ماهیتی و اعترافاتی چنان مبتذل و ناشیانه نه تنها به سود نظام نبوده که کاملا به زیان نظام و مسؤلان سیاسی و نظامی آن بوده است.
حال با این مشکل و بن بست چه باید کرد؟ اگر تصور می کنید با تندی و تهدید و سرکوب می توانید از بحران خارج شوید، سخت در اشتباهید و این راه، چنان که گفتم، به خشونت بیشتر و در نهایت براندازی نظام، یعنی دقیقا همانی که از آن بیم دارید، منتهی می شود. طبق منطق امور و تجارب مکرر تاریخی، فقط یک راه حل وجود دارد و آن اینکه اصلاحات دموکراتیک و مسالمت جویانه و مدنی یعنی همین جنبش سبز را بپذیرید و به خواسته های حداقلی جامعة نا امید از تغییر در نظام تن دهید و به هرحال به تنها گزینة محتمل برای خروج از بن بست خاضعانه گردن نهید. راه دیگری متصور نیست. تجربه نشان می دهد به میزانی که به مطالبات قانونی مردم بی اعتنایی کنید و به خشونت بیشتر متوسل شوید، به همان میزان به بحران ساختاری و در نهایت فروپاشی نزدیک تر می شوید. حداقل اگر به سیر شعارها از ۲۲ خرداد تا ۱۳ آبان بنگرید، به روشنی می بینید که شعارها به لحاظ محتوا و حتی شکل طرح و شور شعار دهندگان تندتر و خشمگین تر می شود. این شعارها و خشمها اخیرا مستقیما متوجه رهبری نظام نیز شده و حتی به زیر کشیدن شمایل وی نیز دیده شده است. این در حالی است که مردم ایران به طور سنتی هموراه حریم و حرمت بزرگان و حاکمان را ( حتی اگر با آنها مخالف باشند ) معمولا حفظ می کنند و تا کنون نیز کم و بیش چنین بوده است. چه کسی و کسانی مسؤل این خشم و خشونت است؟ آیا این بدان معنا نیست که مردم حتی از عالی ترین مقام نظام نیز نا امید شده اند؟ این شما را به وحشت نمی اندازد؟
داستان جالبی است! در تمام دنیا حکومتها و دولتها با مردم مخالف و به اصطلاح اوپوزیسیون خود سخن می گویند و در موارد اختلاف و اعتراض با آنان وارد گفتگو و چانه زنی و مصالحه می شوند اما در جمهوری اسلامی سی سال است که حاکمان ولایتمدار ما، مخالف را به رسمیت نمی شناسند یا انکار می کنند یا نادیده می گیرند و با سر کوب می کنند. به شما سرداران و حاکمان فعلی دوستانه و مشفقانه توصیه می کنم که تا دیر نشده با معترضان خودی گفتگو کنید و صادقانه و با دید ملی و مصلحت اندیشانه راه حلی برای خروج از بحران کنونی پیدا کنید. بدانید که در فاز بعدی راه هر نوع گفتگو بسته خواهد شد و در آن روز همه چیز بر ضد شما و نظام مورد علاقه شما خواهد بود و در نهایت جز خسران دنیا و آخرت بهره ای نخواهید برد. آخر این چه کاری است که گرهی را که با دست می توان گشود با دندان باز می کنید؟ سیاست مشت آهنین همواره در فرجام کار جز شکست نبوده است. دوستانه عرض می کنم به جای اینکه این نوشته را لای پرونده ام بگذارید تا فردا در بازجویی ها به کار آید، در آن تأمل کنید. در این توصیه ها جز خیر خواهی برای کشور و مردم انگیزه ای وجود ندارد.
نکته مهم اما مسألة بقا و یا فنای نظام سیاسی نیست، مشکل بنیادین، خطراتی است که بر سر راه حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور و منافع و مصالح ملی و سرنوشت مردم کشور کمین کرده است. تردید ندارم که نه تنها موسوی و خاتمی و کروبی و دیگر اصلاح طلبان وابسته به نظام، که تمام حامیان جنبش سبز و متحدان استراتژیک پیشگامان آن، جدای از عقاید شخصی شان، به خاطر حفظ کشور و تحمیل هزینه کمتر بر مردم و بار دادن تدریجی نهال دموکراسی در این سرزمین، ترجیح می دهند از طریق اصلاحات تدریجی و مدنی و مسالمت آمیز در چهار چوب نظام سیاسی و قانون اساسی فعلی آن ( با همة تناقضات ساختاری آن ) به خواسته های حداقلی خود برسند و این راه را تا آنجا که ممکن است رها نخواهند کرد. اما شما سرداران نگران روزی باشید که مردم از همین اصلاح طلبان نیز ما نا امید شوند و در آن زمان ممکن است راه انقلاب را در پیش بگیرند و در آن حالت سخن هیچ مصلح دور اندیشی نیز شنیده نخواهد بود. سخنان مصلحانی چون بهبهانی و طباطبایی در روز حمله نظامیان روسی به مجلس مشروطه و سخنان بازرگان در سال ۵۷ را به یاد می آورید؟ بنا براین سرداران کمی درنگ کنید!
تغییر
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای تغییر



در آغاز سرکوب دهه شصت به یکی از فرماندهان سپاه یکی از شهرها گفته شده بود که آقا چرا این چنین برخورد می کنید.آیا سرانجام پهلوی ها را از یاد برده اید؟ او در جواب پرسیده بود پهلوی ها چند سال حکومت کردند؟ جواب داده شده بود رویهم حدود ۵۰ سال. سپاهی پاسخ داده بود همین مدت برای ما کافی است.
انقلاب اسلامی روند بازتعریف شدن اسلام در ایران است باهدف فرپاشانیده کردن قوانین الهی – اسلامی و
جایگرین کردن قوانین وضعی – عرفی هماهنگ با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر با این قوانین.
موسوی – کروبی از تاریخ ایران سردرنمی آورند ، پس می خواهند دست به اصلاحاتی بزنند که باید پس از
اعدام شیخ فضل الئه نوری صورت می گرفت نه پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷٫ صد سال برای اصلاح کردن
قانون اساسی اسلامی دیر شده است . قانون اساسی مشروطه با آن که یک قانون اساسی اسلامی بود
اما قابل اصلاح بود اما قانون اساسیی که ولایت فقیه ونیز ولایت مطلقه ی فقیه دارد اصلاح پذیر نیست .
با سرنگونی دولت مصدق و بعد دولت بختیار دیگر امکان اصلاحات د ر ایران وجود ندارد وفقط سرنگونی ممکن
است ولی از چه راهی آن را شورای امنیت سازمان ملل متحد تعیین می کند و حقو قدانان د ر ایران.
من فکر می کنم که آقای اشکوری ساده انگارانه به جامعه ی ایران نگاه می کند! من به شما پیشنهاد می کنم که ناشناس به عنوان یک مسافر کش پشت رول یک ماشین پیکان بنشینید و از شهر ری تا مثلا شمیران را مسافر کشی کنید، مسافر راه طولانی هم سوار نکنید تا تعداد مسافرانتان زیاد باشد! بعد به عنوان مسلمان از فحاشی مردم به تمام مقدساتتان بروید از غصه بمیرید! بنده در خانواده ام واقعا شاهد دق کردن یکی از بستگان بودم که از این درد مرد! دوست عزیز کار از این کارها گذشته است! شما بنشین و بشمار که با این مردم چه که نکرده اند، کدام جنایت، کدام خیانت، کدام تجاوز ، کدام کشتار؟؟!! آری برادر بگو چه نکرده اند! کجایند آن پاسدارانی جانشان بود و ایرانشان؟ کجایند آن نامآوران انسن سیرت بزرگوار؟؟ کجا شد آن نام درخشان! اگر پاسداری، پاسداری ای هنوز باقی باشد کجاست! اگر کسی هست برخیزد و جلو ی این فاجعه ی دشمن شدن مردم با سپاه و بسیج را بگیرد! این راه به جنگ داخلی ست، حتا نه انقلاب! دوستان شما را بخدا این کار را بکنید از شهر ری تا شمیران مسافرکش کنید تا نبض ایران را لمس کنید! اما خودتان را برای شنیدن تمامی فحاشی ها آماده کنید! آنچه باقی مانده بود را نیز در این پنج ماهه لفنه کردند! و تازه هر دم از این باغ بری می رسد، مسموم تر از مسموم تری می رسد!
vaghean be koja chenin shetaban ?!!!…
درودبر شما آقا ی اشکوری عزیز! مردم بسیار صدمه دیده از این انقلاب هنوز خیال می کنند که اگر شما که آخوند هستی و این حرفها را می زنی و یا من که به عنوان آخوند بخواهم حرفهای شما را تایید کنم ، ساده انگارانه است !!! ولی در حقیقت شما به خوبی ماجرا را از اول تا آخر گفتید و به حق هم مشفقانه بود و هم حکیمانه . ولی نمیدانم شراب غرور آخوندی وقتی که با ثروت و قدرت عجین شود ، چقدر مست کننده و زایل کننده بینش همچون خامنه ای است . راستش باورم نبود که حضرتشان ببپسندد که مخالف دکتور احمدی نژاد محکوم به شلاق شرعی نظام شود .پس مخالف آقادیگر الله و اکبر !!! واقعا نه برای سرداران بلکه برای همه جای درنگ است . حتی علما ء . آنان باید بترسند که از چشم و خشم ملت در امان نخواهند ماند. روزی رسد که علما سر بریده شوند ، همچون دزدان سر گردنه ! قتل العلماء، کما قتل الصوص.خدایا ! از دست شر آخوندها به تو پناه می بریم . بدرود
با سلام خدمت بزرگوار جناب آقای اشکوری .حقیقتا که این نامه را از روی دلسوزی وآینده نگری وبا دید جامعه شناسی نگاشته ای امیدوارم آن دسته از نظامیان سپاهی ودیگر نیروهای حاکم روزی به خود آیند و زحمت خواندن این چند خط را به خود بدهند و سپس نیاز به اندیشیدن در خلوت خود دارند تا بتوانند نتیجه ای معقول ومنطقی بگیرند که واقعا این گفته ها از روی دلسوزی و تنها راه رهایی از شرایط بن بست فعلی است . همانطور که این بزرگوار میفرماید تا وقتی میشود با گفتگو مسایل را حل کرد چرا صرفا با غرور و خودبینی فقط بگوییم که حق با ماست. از تاریخ درس عبرت بگیریم هر کدام آمدند و رفتند اما نام کدامشان در تاریخ ماندگار شد . اگر اول انقلاب رهنمودهای نخبگانمان را از جمله ” بازرگان ” وارد ادبیات سیاسی کشور میکردیم اینقدر کشور به قهقرا نمیرفت واینقدر صدمات مالی جانی نمیدیدیم و ما که در سالهای ۵۶ و ۵۷ قرار بود ایران را به ژاپن دوم تبدیل کنیم هنوز پس از ۳۰سال اندرخم یک کوچه ایم.