یادداشت/ مسیح علی نژاد: مسافران دروغ
تاریخ : ۳ آذر ۱۳۸۸ • شاخه : یادداشت / تحلیل / گفتگومسیح علی نژاد
مدتی است به جای آنکه سفرهای استانی دولتمردان کودتا در بوق و کرنا شود و رییس همیشه حاشیه ساز این دولت مسئله ساز، خبرساز محافل سیاسی شود کسان دیگری به سفرهای استانی می روند و سفرهای شان بمب خبری می آفریند.
سفرهای استانی جدید به نام مناظره و مصاحبه و سخنرانی و چه و چه برگزار می شود و سپس کسانی به نمایندگی از دولتمردان پرده نشین بر کرسی می نشینند و چنان رندانه و مستانه پیروزی ساختگی خویش را فخر می فروشند تا عاقبت، خشم سبزها را سبب ساز شوند و از آنان شعار و فریاد دریافت کنند؛ تازه بعد از این هم خودشان را به مظلومیت بزنند و بگویند که با ائمه و پیامبر همین می کردند که سبزها با آنان می کنند!
مسافران نوظهور این سفرها کسانی هستند چون رسایی نماینده تهران و صفار هرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد؛
البته بسیاری از مخاطبان رسانه ها آنقدر که صفار هرندی را می شناسند حمید رسایی را نمی شناسند؛ او در دوران اصلاحات، مسئول تهیه و توزیع بولتن هایی سرشار از اخبار جعلی برای مراجع و روحانیون بود تا حساسیت آنها نسبت به دین و شریعت را تحریک کند و بی دینی دولت خاتمی و اصلاح طلبان را در ذهن آنها تثبیت کند؛ البته گاه تا این حد ناشیانه که برخی مطالب بولتن را چنین ارجاع می داد: “روزنامه صبح امروز- مهر ۱۳۷۸″ و لابد خواننده برای پیدا کردن مطلب باید روزنامه های یکماه را می گشت تا اصل آن را بیابد و طبیعی است که بسیاری از علما فرصت چنین کاری را نداشتند!
در کامروایی حمید رسایی همین بس که بخش های قابل توجهی از حوزه را علیه اصلاح طلبان شوراند و با آمدن احمدی نژاد مزد خود را به تدریج دریافت کرد: نخست شد مشاور صفار هرندی در وزارت ارشاد و مدیر کل ارشاد استان قم و سپس شد نماینده ی تهران و حالا او و مافوقِ سابقش شده اند سخنگوی غیر رسمی دولت کودتا در شهرها!
خلاصه اینکه رسایی را مدافع سرسخت احمدی نژاد در مجلس می شناسند و صفار هرندی را اما رانده شده از کابینه احمدی نژاد و البته پای منافع مشترک که به میان آید فرقی نمی کند رانده شده باشی یا خوانده شده؛ چنان که باهنر و حداد نیز اگرچه گاهی به میخ و گاهی به نعل می زنند وقتی پای منافع مشترک یعنی پیروزی و تصاحب صندلی ریاست جمهوری به میدان می آید، بینی خود با دستمال مرطوب تعامل و تفاهم می فشارند و با سرعت به سمت جریان متبوع خود می شتابند.
خیالی نیست اگر بوی خوشی از محافل اصولگرایی نمی رسد مهم این است که برای حذف رقیب این جریان حوب می داند که چگونه تقسیم کار کند.
به هر تقدیر قرعه فال به نام رسایی و صفار دلداده زده اند؛ این دو هم کوله پشتی برداشته اند و شهر به شهر، شهرآشوبی می کنند.
ابتدا با تهمت پراکنی و دستور دستگیری موسوی و کروبی را صادر کردن، دانشجویان و حاضران را در میزگردها و مناظره ها تحریک می کنند و سپس که لنگه کفشی از سر غیض و غضب روانه صورت شان شد فریاد وامظلوما سر می دهند.
رسایی که انگار یادش رفته است خبرنگاران پارلمانی چه پرونده ای از رفتارهای غریب او دارند، ناگهان خود را در قامت پیامبر و ائمه می بیند و می گوید: “پیامبر هم توهین شنیده است، به امام حسن هم پشت کرده اند و…” این همان ادبیاتی است که صفار هرندی نیز به کار می برد با صدایی که درست شبیه صدای رییس دولت، کمی کش آمده و آرام می نماید تا شاید خریدار حس ترحّم آنانی باشد که می بینند خیل دانشجویان به این دو مسافر پشت کرده اند.
حالا چه شده که ناگهان لوکوموتیو اصولگرایی داغ شده و قطار این جریان با سرعت خودش را به حلقه ی ناامن معترضان می اندازد؟ دو دلیل دارد:
یک؛ از سفرهای استانی احمدی نژاد و حضور او در محافل و مجامع عمومی کم شده است. کسی که فاصله میان پاستور تا بهارستان را با هلی کوپتر طی می کند و به مراسم آغاز به کار دولت اش چنین هراسان می رود بی شک برای رفتن به نمایشگاه بین المللی و مراسم متعدد دانشگاههای تهران و راهپیمایی سیزده آبان و باقی برنامه های عمومی بی دلهره نیست.
برای همین هم حضور کم رنگ او را باید کسان دیگری جبران کنند. حداد عادل که روحیه لطیف تری دارد وقتی یکبار در دانشگاه چنان مورد خشم و بی احترامی قرار می گیرد بی شک نمی تواند گزینه خوبی برای فرو خواباندن موج اعتراضی مردم باشد؛ چهره های دیگر اصولگرا نیز هر یک دغدغه های خودشان را دارند.
در این میان دو نفر ماموریت یافته اند تا جسارت کنند و به میان مردم و معترضان روند و به جای احمدی نژاد صورت برای سیلی آرام یک جمع نا آرام پیش بکشند.
دلیل دوم اما خواندنی تر است:
تردیدی نیست که کسی از لنگه کفش و شعارهایی نظیر “دروغگو برو گمشو ” خوشش نمی آید؛ گویا ماجرا از این قرار است که این دو نفر با سفرهای مکررشان ماموریت یافته اند تا ضمن بیان تندترین اتهامات علیه موسوی، کروبی و خاتمی، هواداران این جریان را به شدت تحریک و تشویق به خشونت کنند.
وقتی رسایی می گوید “موسوی دیکتاتور و دروغگو است” معلوم است که جمعیت کفش هایش را به نشان خشم بالا می برد. او حتی استقبال می کند که سمفونی لنگه کفش های معترض را هم رهبری کند.
صورت برای همین جلو آورده و سفر برای همین تدارک دیده تا کتک بخورد، فحش بشنود، به او پشت شود و سپس او بتواند با تریبون هایی که در اختیار دارد تصویری از خشونت خود ساخته را به نمایش بگذارد.
صفار هرندی برای چندمین بار در یک مدت اندک، کوله بار سفر می بندد و تا تریبون می یابد به سرعت شروع می کند به تحقیر کسانی که دانشجویان، دوست شان دارند و آنگاه چشم باز می کند تا کسی از میان معترضان بی پناه و بی تریبون و از صحنه رانده شده، لنگه کفشی را به سمت او پرتاب کند و او لنگه کفش را بالا بگیرد و آن را به عنوان نماد خشونت طلبی سبزها معرفی کند.
نباید فریب کسانی که این روزها مسئولیت بر افروختن هیزم اعتراض سبزها را عهده دار شده اند خورد.
نباید در دام آشوب سازان افتاد.
بگذار رسایی و صفار، سوار بر چارپای بی مهار اصولگرایی از این دانشگاه به آن دانشگاه بروند و مدام دهان برای بد و بیراه گفتن به بزرگان مان بگشایند.
دانشجو بزرگی کردن را از همان روزی مشق کرده است که کوی اش را به آتش کشیده اند اما او باز به جای به آتش کشیدن خانه خشونت طلبان راهپیمایی سکوت برگزار کرد.
به گمانم هوشیاری دانشجویان و جوانان و معترضان است که می تواند ماموریت صفار و رسایی را آنگونه رقم زند که دستشان خالی بماند از لنگه کفش ها و درعوض، گوش شان پر شود از فریادهایی که گوشی برای شنیدن اش در رسانه های رسمی و ملی نیست.
رسایی و صفار این روزها شهر به شهر می تازند تا گواهِ آشوب طلبی دانشجویان و معترضان باشند غافل از آنکه این تصویرها که بر پرده می رود روایتِ حقارت مردانی ست که بزرگ قبیله را در پستوی خانه نهان کرده اند و خود، شهر به شهر می روند تا راه را برای خانِ خود خوانده، هموار سازند و باز غافلند که این راه، دیگر هیچ مسافر ناصادقی را بر نمی تابد.
رهگذران هوشیار را بگویید: لنگه کفش ها را بالا برند اما آن را حرام صورت ترس خورده ی صوفی ناصاف نکنند که به قول حافظ:
صوفی نهاد دام و سر حقّه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد…
تغییر
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای تغییر



عجب قلمی داری خانم علی نژاد!!؟؟مرحبا ! ماهم باشما صددر صد موافقیم .یعنی اکثریت موافقند ولی خوب ضرفیتها متفاوت است.
لطفا سایزفونت نوشتارهارا بزرگترکنید چشم سرعا خسته میشه ودیگرحال گشتن تو سایت راازآدم می گیره
باسپاس
خانم مسیح علی نژاد درود برقلم تو فرزند خوب قمی کلای بابل
سلام
خانم علی نژاد نوشته های شما همیشه خواندنی و جالبه ، اما اینبار من با این نظر شما موافق نیستم – هرچند اصل خشونت ورزی کار صحیحی نیست – اما آیا مردم در برابر کودتا چیانی که با مردم با چنین خشونتی برخورد می کنند و کشتن و تجاوز و… را فریضه می دانند ، حتی حق ندارند در برابر یکی از نوکران مواجب بگیر این دولت کودتا که چشم در چشم ما دانشجویان با پررویی تمام از اتفاقات اخیر دفاع می کند و مردم را احمق فرض می کند نمی توان با همان انتفاضه آقای جنتی ! از ایشان استقبال کرد تا لاقل مردم با دیدن این صحنه کمی دلشان خنک شود و روحیه بگیرند !
خانم مسیح علی نژاد عزیز؛ بارها و بارها با دو چشم اشک آلود،همانند حالا، نطق کوبنده ترا که چندی پس از کودتا، در مقابل کاخ شهرداری سانفرانسیسکو ادا کردی را دیده و بر خود بالیده ام که ایران ما فرزندی خلف و شیرزنی همچو تو دارد. شیر مادر حلالت.
you wrote great
…..سلام خسته نباشی