:: Tagheer ::

سایت تغییر

پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتمادملی

نامه سوم محمد نوری زاد به رهبر انقلاب

تاریخ : ۸ آذر ۱۳۸۸ • شاخه : یادداشت / تحلیل / گفتگو

سلام به محضرمبارک رهبرجمهوری اسلامی ایران

اکنون که این نامه را برای شما می نویسم ، غروب غمبار عرفه است . یادآور آوارگی و سرگردانی حسین عزیز . که در این زمین بزرگ ، یک جای امن ، برای اطراق اهل خود ندارد . و یک بلندگو برای سخنان محبوس در سینه اش . و من ، از همه تنگناهایی که حسین را احاطه کرده ، از همین بی کسی او می گدازم . وعجب غربتی است این بی کسی . این که تو حسین باشی و کسی تو را نشناسد . حسین باشی و در غوغا و ازدحام آدمیان : تنها باشی .

من دراین غروب غم انگیز ، مانده ام که نسبت ما با حسین چیست ؟ با کسی که بظاهر بار غریبی خود بدوش می برد . اما یک تنه ، نه بار غریبی ، که بارهستی را ، و بار بشر چشم به راه را ، به شانه دارد .

حسین می رود تا به دنیایی که خواستار عقل نیست ، بگوید : آهای ای همه آدمیان همه عصرها ، عقل زیباست . و به کسانی که عاشقی نمی دانند ، عشق ورزی بیاموزد . و به کسانی که بلد نیستند انسان باشند ، آداب انسان بودن بیاموزد . و به کسانی که از انسان بودن دیگران رنج می برند ، بیاموزد که عاقبت ، انسانیت پیروز است .

راستی نسبت ما با این حسین چیست ؟ دوستدار اوییم ؟ عزادار اوییم ؟ خواستار اوییم ؟ حسین هست تا ما بدانیم چگونه باید باشیم ؟ یا نه ، حسین چون پدران و فرزندانش بساطی برای رونق ما آراسته تا ما از آنان سخن بگوییم و بازار کسب خود بیاراییم ؟

من شخصا ای عزیز بزرگوار ، احساس می کنم خدا ما را دوست ندارد . و ملتی را که خدا دوست نداشته باشد ، کس دیگری او را دوست نخواهد داشت . و ملتی را که خدا از او روی بگرداند ، روی کردن قومی دیگر ، چاره سازش نیست . می بینید این روزها ، روس ها و چینی ها ، چگونه ما را به بازی گرفته اند ؟ و بعد از آنهمه پولی که از ما برده و می برند ، چگونه برلاشه رفاقت ما پایکوبی می کنند ؟ ما تقاص کدامین رفتار نابجای خود می پردازیم ؟

ای عزیز ، من احساس بی کسی می کنم . نه برای خود ، که برای همه مردم ایران . انگار مردم ایران ، این روزها بار غربت خود به دوش می برند . در غروبی غمبار . و تنها . و بلندگویی نیست که از آلام و درد آنان بگوید . زمین ، باهمه فراخناکی اش ، برای آنان تنگ شده . و عجبا که مظلومیتی با ما نیست . شرمنده ام که بگویم : ما ظالمیم . و خدا ما را دوست ندارد . و مردمی را که خدا دوست نداشته باشد ، همه داشته های عالم ، کفایتشان نمی کند .

احساس می کنم “حب” خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما دریغ شده . و شاید راز این که ما در گردونه چه کنم های تمام نشدنی گرفتار آمده ایم ، درهمین بساط حب خداست که بدست خدا از میان ما برچیده شده است .

شما نیک می دانید که مردم هرقوم ، موم دست بزرگان خویشند . تا هرگونه که بخواهند شکلشان بدهند . این بزرگان قوم اند که می توانند از موم دست خود ، اشکال هیولاگون ، و یا انسان گون بسازند . و ما ، در این سالهای پس از انقلاب ، موم دست شما بزرگان خود بوده ایم . به امید روزی که از موم ما پرندگانی بسازید و با دم مسیحایی تان ، به پرواز مان درآورید .

احساس می کنم شما بزرگان ، ما را جوری شکل داده اید که خدا از تماشای ما ، دوستی اش را از ما دریغ کرده است . خدا از تماشای شکل ما راضی نیست . از ما خوشش نمی آید . تمایلی به شاکله ما ندارد . و من ، خدا را می بینم که از تماشای ما چندشش می شود .

راز این محبتی که در میان ما نیست ، و ما نسبت به همنوعان خویش ، اینگونه غلیظ و غضبناکیم ، شاید درهمین شکل نامتجانس ما باشد . و شاید راز تنهایی ما در جهان به این بزرگی ، که ملت ها تمایل چندانی به مراوده با ما ندارند ، به همین شکل ناجور ما مربوط باشد .

قرار بود با این انقلاب ، ما توسط شمایان ، شکل دیگری از انسان بودن را نشان جهانیان بدهیم . قرار بود به همگان بیاموزیم که اگر بلد نیستند انصاف و عدل و عشق بورزند ، به تماشای ما شتاب کنند . اگر راه روشن ” شکر” را بلد نیستند ، به قدم های ما بنگرند . ما با شما قرار بود به اکتشاف قاره های کشف نشده معنویت بشری شتاب کنیم . ما به قول هانری کوربن فرانسوی ، قرار بود ، ایران را – پارس را – نه فقط سرزمینی برای یک ملت ، نه فقط خاطره ای از یک امپراطوری بزرگ ، که بعنوان یک عالم معنوی و کانون تاریخ مذاهب به دنیا بشناسانیم . و باز بقول او : ایران را یک سرزمین منتظر تعریف کنیم . قلمرویی که در آن امام غایب دست اندرکار فرا رساندن ساعت موعود در امتداد غیبت خویش است .

اما چه دردناک که من ، در این غروب عرفه ، همان سرگردانی و بی کسی سیدالشهدا را در این ملک : برای دین خدا می بینم . با مردمی که بیش از سایرین ، علم حسین را برافراشته اند و بیش از سایرین ، به او جفا کرده اند . حسین حسین کرده اند و جز بظاهر ، به ذات سخن او راه نبرده اند . از نام حسین ، نان خورده اند و برای او ، که آزادگی را حتی در سپاه دشمن می جسته است ، آبرو بر نیاورده اند .

اینگونه است که می گویم : شما بزرگان قوم ، شکل خوبی از ما نپرداخته اید . وبهمین دلیل است که می گویم : خدا مارا دوست ندارد .

ما به زعم خود ، دیواری ضخیم و نفوذ ناپذیر در اطراف خویش آراستیم تا گزندی به ما نرسد . و برای بالا بردن این دیوار ، از ناب ترین فرزندانمان بهره بردیم . فرزندانی که داوطلبانه ، جسم خود را ملات جرزهای این دیوار کردند . به امید این که مردمان و آیندگان و بشریت ، در پناه این دیوار ، به رشد برسند .

این دیوار ، ای عزیز ، مدت هاست که ترک برداشته . و نگران نسیمی است که هیبت طوفان بگیرد . اما شکاف سرتاسری این دیوار ، آن روزی بجان او دوید ، که شما از بلندای رهبری خود به زیر آمدید و سینه مبارک خود را برای پیروزی آقای احمدی نژاد ، سپرکردید . ظاهرا او – آقای احمدی نژاد – این شعار را می داد . که : آمده است تا خود را سپربلای شما کند . اما گذرشتابناک زمان ، نشان داد که او ، درهرچه که زیرک نیست ، در این که چگونه خود را از وجهه شما بیاویزد و از برکت حمایت های بی دریغ شما بهره ببرد ، زیرک است .

من راز این که چرا خدا ما را دوست ندارد ، خواهم گفت . اما پیش از آن بگویم : مبادا سخن این گمشده در غروب عرفه را در ردیف سخن صرف ناراضیان انتخاباتی محدود فرمایید . این کمترین ، سالها در سپاه شما بوده است . امین شما بوده است . و اکنون ، با همان امانت موکد ، شکاف هولناک آن دیوار را نشان شما می دهد .

چندی پیش ، دوستان قدیم جهاد سازندگی ، مرا به مراسمی در حرم امام خمینی (ره) دعوت کردند تا به رسم قدیم که مجری برنامه های تلویزیونی روایت فتح و جهاد سازندگی بودم ، اجرای آن مراسم را بعهده بگیرم . حاضرین ، عده ای از اولین ها و پیران جهاد سازندگی استانهای کشور ، وزیر جهاد کشاورزی ، نماینده حضرتعالی در این وزارتخانه ، حجه الاسلام حسن خمینی ، و معاونان و مدیران وزارت جهاد کشاورزی بودند . همه آمده بودند تا برای آخرین بار ، یادی از جهاد سازندگی بکنند و او را برای همیشه به تاریخ بسپرند .

آنروز پشت تریبون قرار گرفتم و یک به یک افراد مشخص شده را فراخواندم تا هر کدام بیایند و سخنی بفراخور حال بگویند و شعارهایی سر بدهند و بروند و سرجای خود بنشینند . نوبت به آقای حسن خمینی رسید . پیش از فراخواندن ایشان ، رو به حاضران گفتم : ای عزیزان ، همسنگران ، من تا همین چند وقت پیش ، هروقت به این مکان – حرم حضرت امام – می آمدم ، رعشه ای توفنده بجانم می افتاد . چرا که بخود نهیب می زدم : اگر دستی از داخل ضریح برون آید و مرا به درون کشد و از من بپرسد : بعد از من چه کرده اید ، من چه پاسخ بدهم ؟ و همین رعشه ، مرا از آمدن به این مکان باز می داشت . تا این که یک روز شهامت کردم و با اعتماد بنفس بخود تلقین کردم : اگر همان دست برون آید و مرا به درون کشد ، می گویم : امام عزیز ، خیالتان راحت ، ما بعد از شما کارها کرده ایم کارستان . چه کارهایی ؟ ما اول کشور جهان شده ایم در مصرف مواد مخدر . اول کشور دنیا شده ایم در میزان رفت و آمد رشوه و مفاسد اداری . امام عزیز ، بعد از رفتن شما ، در رواج ریا و چاپلوسی به تخصص بالایی دست یافته ایم . مقام اول دنیا در مصرف نفت و گاز و بنزین و روغن و شکر و خیلی چیزهای دیگر با ماست . جزو چند کشور اول دنیا در بدکاری و بیکاری و مطالعه کم هستیم . در میزان جریان جاری عدالت و انصاف ، در میان سایر کشورها ، از انتها ، به رتبه های فاخری دست یافته ایم ! در دروغگویی مسئولان ، در فرار نخبگان ، در تعداد مهاجران و فراریان از کشور ، در تعداد دختران و زنان تن فروش ، در خروج سرمایه های پولی از کشور ، در میزان واردات بی سرانجام ، و اتکای همیشگی به نفت و نفت و نفت ، سرآمد ورشکستگان دنیا شده ایم . و ….

و بعد ، آقای سید حسن خمینی را برای ایراد سخنرانی به جایگاه دعوت کردم .

ای عزیز ، ای بزرگوار ، این شکل هیولاگون ، همان است که از ما پرداخته اید . این است که می گویم خدای خوب ما را دوست ندارد . این همان احساسی است که می گوید : “حب” خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما سلب شده . و شاید راز این که ما در گردونه چه کنم های تمام نشدنی گرفتار آمده ایم ، درهمین بساط حب خداست که بدست خدا از میان ما برچیده شده است .

ما توسط بزرگان قوم خود ، تربیت شده ایم برای مصرف . برای تناول دروغ . برای شنیدن وعده ها و شعارهای تکراری . برای هدر دادن فرصت ها . برای راندن دوست . برای خلق دشمن . برای بد اخلاقی . و برای مخدوش کردن چهره دین خدا به اسم دین خدا ! و این شاید معنی دیگر ” اسراف ” باشد . که خدا ، اسرافکاران را دوست ندارد . و ما : ای عزیز ، سخت اسرافکار شده ایم . چرا خدا ما را دوست داشته باشد ؟

ما ، ایرانیان سال ۱۳۸۸ هجری شمسی ، سالهاست که از چشم خدا افتاده ایم و بی جهت خود را نورچشمی خدا می دانیم . بخاطر اسراف های خارج از اندازه مان . این اسراف ، ربطی به مردم کوچه وبازار ندارد . در قرآن ، فرعون نیز جزو اسرافکاران است . و به زعم من ، اسراف ، در مصرف گزاف و بیهوده نیست . در هدر دادن نعمت ها نیز هست .

و ما ، ای عزیز ، نعمت انقلاب را هدر دادیم . نعمت با خدا بودن را هدر دادیم . نعمت اشتیاق مردم جهان را که با ظهور انقلاب از ما انتشار خوبی های خدا را انتظار داشتند ، هدر دادیم . و بالاتر از همه ، ما ، نعمت مردم را ، نعمت مردم ایران را هدر دادیم . آن شکوه بالقوه مردمان ایران ، امروز، به فعلیت سردرگمی در افتاده است .

غروب عرفه است و من ، مردمان ایران و آیندگان خود را می بینم که در این زمین بزرگ ، سرگردانند و جایی برای پناه خود می جویند . این سرگردانی را ، عزیز بزرگوار ، در این ببینید که : نخبگان کشور ، خود را از بدنه تعلقات نظام ، کنده و جدا ساخته اند و بی تفاوت ، به تماشای اطوار رییس جمهوری نشسته اند که ما و شما را با شتاب به سراشیب سقوط می برد .

ما ، در هواخواهی از او ، جمعی از نخبگان و فرزندان خود را به زندان افکنده ایم . کسانی را که یک روز ، همپا و همدوش شخص شما ، برای برقراری این نظام ، تلاش کرده و به زندان رفته بودند . وشاید ، راز این که خدا ما را دوست ندارد ، در این نیز باشد که ما ، قدر دوستان خود ندانستیم و انتقاد بدیهی آنان را بحساب براندازی خود گذاردیم و جلوی چشم دنیای عقل ، به رفتاری غیرعقلانی دست بردیم و سرو ته مجرمیت اغلب این زندانیان را در دادگاههای غیرعلنی به هم آوردیم .

آنهم با جرمهایی که از فرط کوچکی ، خنده دارند و ما دلیلی برای غیرعلنی بودن دادگاههایشان ، اقامه نکردیم . لابد اگر دادگاه های علنی تشکیل می شد ، مجرمیت خود ما در مظان اتهام قرار می گرفت . و ما ، از انتشار این نتیجه معکوس هراس داشتیم .

ای عزیز ، در دادگاههای غرب پلید و کافر ، متهمان ، دربهترین لباسهای ممکن ، از زندان به دادگاه برده می شوند و به آنان فرصت سخن و دفاع داده می شود . و ما ، متهمان را با زیر شلواری و دمپایی به دادگاه می بریم و کمترین بهایی نیز به حق انسانی شان قائل نمی شویم . تا : تحقیرشان کنیم و از تحقیر آنان بزرگی خود برآوریم . این است که می گویم خدا ما را دوست ندارد . که ما ، در کنار همه اسرافکاری ها ، عدالت را نیز در این ملک ضایع کرده ایم . و خدا ، چرا ما را دوست داشته باشد ؟

اکنون که قسمت های پایانی این نامه را می نویسم ، خبردارشدم حضرت آیت الله جوادی آملی ، از امام جمعگی قم انصراف داده اند . عزیز گرانمایه ، شکاف ، جدی است . چینی نازک نظام ، ترک خورده است . و اگر شما با اختیارات قانونی خود ، و رجعت به اصل انصاف و عدل ، چاره ای برای این ترک های یک به یک نیندیشید ، چه بسا روزی رسد که اصرار ما برای جابجایی آب با ظرفی شکسته بجایی نرسد .

من شخصا از موضع یک دوست ، حضرتعالی را در محاصره می بینم . در محاصره کسانی که از نخبگی ، هیبتش را و از صداقت الفاظش را ، و ازدوستی ، اطوارش را آراسته اند .

دوستان شما ، ای عزیز ، در این سوی نیز هستند . کسانی که صادق اند . و راز لبخند مجدد خدا را می کاوند .

رفتار دوستان دروغین شما باعث شده است که کشور ، از نخبگی تهی شود . و کارهای بزرگ ، به دست آدمهای کوچک بیفتد .

در چهار نمونه آشکار ، یک نگاهی به اندازه قامت وزیر ارشاد فعلی بیندازید ، و به وزیر علوم فعلی ، و به وزیر صنایع فعلی ، و به وزیر نفت فعلی . آیا اینان ، عصاره نخبگی ملت مایند ؟ یا نه ، در عین درستی و خوب بودن ، آدمهای کوچکی هستند که ما آنان را برای اطاعت محض از خود بر سرکارهای بزرگ گمارده ایم ؟

جاذبه آقای احمدی نژاد باعث شد که شما ، آن خود رهبری خود را خرج او کنید . خرج کسی که لیاقت این همه همراهی نداشت . شما بخاطر آقای احمدی نژاد ، مراجع را از دست دادید . بخش وسیعی از مردم و نخبگان کشور را از دست دادید . بخاطر او ، دوستی ملت های دیگر را از دست دادید . و این همان موجی است که درسراسر کشور، به سمت فراگیری می خزد . این موج ، شما را با آقای احمدی نژاد تنها خواهد گذارد . البته با جماعتی که نام و نان خود می جویند . و البته با کسانی که خوب خوبند اما راه بازگشتی ندارند . و البته با عوامی که می شد دست فهمشان را گرفت و از این مهلکه عوامیت بدرشان برد و بر مرتبه فهمیدگی نشاندشان و داغ عوام بودن را از ناصیه شان سترد . به سخن یکی از وزیران فعلی دقت بفرمایید : ” روستاییان ، احمدی نژاد را بر تمایل نخبگان ترجیح دادند ” ! در ذات این سخن چه می بینید ؟

اگر مشتاق این هستید که مجددا لبخند خدا را مشاهده فرمایید ، و مجددا خدای خوب ، ما را در جرگه آنانی که دوستشان دارد جا دهد ، این چند نکته را از باب رفاقت ، از نویسنده این سطور بپذیرید . که در قرآن شریف ، شان و جایگاه رفاقت ، ازهمه شئونات رایج بالاتر است :

۱ – با عنایت به اختیارات فراوانتان ، و برای نجات کشور ، از طریق مجلس ، آقای احمدی نژاد را به دلیل عدم کفایت سیاسی و اقتصادی و امنیتی ، و به دلیل دروغ های فراوانش ، و به دلیل هدر دادن فرصت های سرفرازی ما ، یا به زیر بکشید یا به شدت محدودش کنید .

۲ – فرمان دهید دوستان دیروز خود را ، و زندانیان امروز خود را آزاد کنند و در یک نشست رسمی از آنان دلجویی فرمایید .

۳ – برای برون رفت از این بحران ، ما را به مشاوران و همراهان شما امیدی نیست ، با یادی از حسین کربلا ، شخصا عمامه از سر بگیرید ، و پای برهنه و ژولیده موی ، همچون پدران بزرگوارتان ، برای رونق مجدد دین خدا ، نهضتی به اسم آشتی ملی به راه اندازید .

دل های گسسته و غم زده مردم را به اکسیر محبت محمدی به هم بند زنید . و به یاد سرگردانی حسین عزیز ، در غروب غمبار عرفه ، و برای پرهیز از مواجهه با فتنه هایی که ناگزیر به سمت ما شتاب می کنند ، زنگ در خانه تک تک مردم ایران را به صدا در آورید و آنان را به احیای مجدد روزهای خوب انقلاب بشارت دهید .

به مردم بگویید که من ، سید علی خامنه ای ، همچون شمایم . تفاوت من با شما ، تنها در بار امانتی است که به دوش می برم . و همین بار امانت ، مرا براین داشته است که پای برهنه و ژولیده موی ، به در خانه هایتان بیایم و از همه شما برای سرفرازی کشورمان مدد جویم .

و اگر کسانی – با یادآوری روزهای تلخی که داشته اند – در را به روی شما بستند ، نا امید نشوید . باز زنگ درخانه هایشان را به صدا درآورید . مشکل این دربستن ها در ناباوری آنان است . اگر باور کنند آن کس که پشت در است : علی است ، با کوله باری از عدالت ، و نجواهای عاشقانه ، و طبقی از محبت ، و عطری محمدی ، سراسیمه در را به روی شما خواهند گشود و برای ورودتان آب و جارو خواهند کرد .

باز آوردن مردم بر سر سفره نظام ، و جبران هرآنچه که به اسم سرفرازی از آنان دریغ شده ، آغاز روی آوردن خدای خوب به جانب ما خواهد بود . و خدا ، ما را دوست خواهد داشت . و دوستی خدا ، دوستان رمیده ما را از سراسر جهان ، باز خواهد آورد . و سرآخر این که : مردمانی را که خدا دوست بدارد ، همه مردمان دنیا دوست خواهند داشت . و آیندگان ، آفرینشان خواهند گفت . یاعلی !

محمد نوری زاد

۵۳ دیدگاه »

  1. اقای نوری زاد در شگفتم که شما همچنان خالصانه به رهبر انقلاب امید بستید و نمیبینید که ایشان نه یک ناا آگاه به امور و بازی خورده این قوم چاپلوس که ایجاد کننده و مروج این خطا و مدیر این رویه هستند … چرا خودتان را گول میزنید … نگاه کنید به موگابه هیچ می‌دانید ایشان یکی از زندانیان سیاسی بزرگ آفریقا بودند و در بین رهبران آفریقا تحصیل کردهترین و دارای بیشترین مدارک دانشگاهی و بیشتر این مدارک را در زمان زندانشان گرفتند دوست نزدیک اولف پالمه سوئدی و از رهبران بزرگ جنبش کشورهای غیر متعهد اما نگاه کنید به سرنوشتش و سرنوشت کشورش کپی ایران ، اتکا به نیروهای نظامی انتخابات، مخدوش، فساد مالی سراسری و…..اگر ما نفت نداشتیم الان باور کن وضعمان ۱۰۰ بر بدتر بود … آقای نوریزاد میدانم از معشوق دل بریدن سخت است و زمان میبرد شما روزی پی خو آهی برد که قدرت سالم داشتن در کشور یک علم است و درای قا عده اگر رعایت نشود هر کسی‌ حتا مراد شما هم در حد موگابه تنزلل خواهد کرد

  2. من در تعجبم شحصی مانند شما با این قلم شیوا واین تجزیه و تحلیل بسیار مستدل چگونه و با چه شناخت اقای خامنه ای را به عنوان مراد در ذهن خود پذیرفتید ادمی کم کم به همه چیز شک میگند اقای خامنه ای از گفتار و کلامشان پیدا است گه سالها است که از مردم فرهبحته فاصله گرفته اند چرا که تحمل انتقاد را ندارند و این خصیصه همه دیکتاتور های عالم است

  3. بی خیال چرا خودتو خسته میکنی به قول معروف نرود میخ آهنی در سنگ ای برادر!

  4. ایکاش در نامه تان به این موضوع هم اشاره میکردید که در ملک ایشان پزشک و دانشجو و جوانان نجیب این آب و خاک را با ضرب شستی هلاک میکنند و چشمان جنابعالی و عدالتتان بر روی آن بسته است.

  5. درود بر عزیز درد آشنا محمد نوری زاد
    غم نامه‌ی سومین اگرچه روی سخن با شخصی بنام رهبر دارد اما غمنامه‌ایست برای همه‌ی یاران قدیم که نهال نوپای حکومت دینی را غرق در خودکامگی و بی تدبیری می‌بینند. خون دلهای شهیدان راه آزادی و استقلال میهن که در سر، سودای برپایی حکومتی اسلامی بر پایه نظر مردم را داشتند اینک رنگ باخته ترین دوران خود را طی میکند.
    آنکسان که امروز بر سریر قدرت مال و جان و ناموس مردم را به یغما میبرند و برای رهبری که دیگر رهبر مردم نیست حکم نیابت نداشته ی امام زمان صادر میکنند، نه تنها شخص رهبر ، بلکه جایگاه رهبری را به غارت برده اند. من هم چون شما آرزو داشتم این روزها رانمیدیدم و براستی غروب عرفه بسیار غمبار بود.
    من اما بر خلاف شما امیدی به شخصی بنام سید علی خامنه ای ندارم او تمام پله های پشت سرش را فدای قدرت کرد و تصور میکرد که با کسب همه ی قدرت حرکتی که بر اساس آموزه های دینی و میهنی آغاز شده خاموش میگردد. نه نامه های شما و نه پیش از آن بیانیه های دلسوزانه ی میر حسین موسوی ، انذرزهای شجاعانه‌ی مهدی کروبی و راهکارهای حکیمانه ی سید محمد خاتمی بر گوش وی کارگر نیفتاد که هیچ ، دردمندی های مراجع راستین شیعه را هم نشنید.
    یادتان می آید سریال سربداران و صحنه مواجه شیخ حسن جوری با قاضی شارح را؟ آنجا که شیخ به نرمی و صلابت به قاضی گفت : “نیاموختی” و این سخن را بعنوان تنها پاسخ به قاضی چنان قاطعانه تکرار کرد که سرانجام قاضی شارح به ستوه آمده از نادانی خویش فریاد زد: “نیاموختم و نخواهم آموخت” . امروز نیز تنها کلام ما با سید علی خامنه ای میتواند همان باشد: ” نیاموختی”. والسلام

  6. آقای نوری زاد، نوشته خوبی بود. دوستانی که کامنت گذاشتند راست گفته اند. ضرب المثلی هست که می گوید: «آدم خراب را توی شیشه هم بکنید نم پس می دهد.» دیگر کار از کار گذشته، آب رفته است و دیگر به جوی باز نخواهد گشت.

  7. چه خوب گفتی ای مرد
    ولی ….
    از او سالهاست که قطع امید شده است

  8. ملتی بزرگ است که رهبری بزرگ داشته باشد . کار بزرگی را به تو سپردیم ! نشانمان بده که اشتباه نکرده ایم . یا علی .

  9. هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک!!!

  10. چه امیدی که محبت شده چون افسانه

  11. برادر کار شکا بزرگ هست تاریخی هست تا بدان بدانند که نگویند ما بی جبر بودیم ای کاش همه یاد میگرفتند به هر شکل که میدانند به مقام پیش کار خدا نماینده او نامه بدهند که روزگار در گذر هست و دراین غضر روشنایی تیرکی دیری نخواهد ماند درود بر شما و بر شرف شما
    ای مردم ایران ای نجبگان تاسی کنید به این فرزند ایران به نماینده خدا در کاینات نامه نویسد که او که بوده سوادش چیست حدش کدام هست حق اش چیست و به بازماندگان امام میگویم شجاعت امام و همسرش در خون شما نسشت سهم شما چیست شما هم نامه بدهید به کسی که عامل و باقی دروغ هست به او بگوید حدش و اینکه خدا بزرکتر بد کرداران ترین هاست

  12. جناب نوری زاد
    شما به قول معروف دارین یاسین به گوش خر میخونین …
    متاسفانه حب قدرت ایشونو کور کرده …

  13. آفرین پسر خوب انشا خوبی بود .بابات که بهت کمک نکرده

  14. جناب نوری زاد،

    آنچه بوضوح در نوشته شما میتوان دید آنست که خواسته اید هوشمندانه تذکری را به گوش آقای خامنه ای برسانید بدون آنکه اطرافیان ایشان بتوانند اقدام به فحاشی و لجن مالی کنند. بسیار خوبست و به عنوان انذاری از گونه ای دیگر در یاد تاریخ خواهد ماند. ولی تاثیر نخواهد گذاشت چرا که ایشان خود راهبر این جریان انحرافی فاسد دیکتاتوری هستند.

    از سالهای قبل این رویه آغاز شده، مثلا از ۱۰ سال قبل که در سفر تبریز بر مبل نشسته بودند و مردان و زنان از دو سو صف کشیده بر دست ایشان بوسه میزدند که بقدری منزجر کننده بود که صداو سیما هم دیگر پخش نکرد صحنه ای را که هیچگاه در حکومت ایرانیان بر ایرانیان دیده نشده بود.

    انسان کوچک کار بزرگ نمیکند و اگر در معرض ابزار بزرگ قرار گیرد مثل قدرت بزرگ، خود و دیگران را به هلاکت میرساند . کوچک بودن انسان را هیچ درمانی نیست بجز بزرگ شدن که زمانش بر ایشان و همراهانشان بی تردید گذشته است.

  15. امام حسن مجتبی (ع) بین حق و باطل چها انگشت است آنچه را با چشم خود ببینی حق است و آنچه را شنیدی یا آن را برایت نقل کنند چه بسا باطل باشد .

  16. چه بگویم که ابلهان خود را بالاتر از همه و حرف خود را حقانیت میدانند. در دانشگاه حکومت نظامی به پا میکنند و بخاطر ترس از دادخواهی مردم مملکت را تعطیل میکنند. آقای نوری زاد عزیز لطفا این آقا را اگر هم که در مقطعی از زمان می پرستید بخاطر جنایت های او دیگر بزرگ ندانید که نمک بر زخم داغدیدگان (خانواده کشته شده ها، زندانیان و فرهیختگان) می پاشید. از این که شما ذوب شدگان ولایت سرانجام به ماهیت این افراد پی برده اید بسیار خوشحالم ولی به بزرگی همان حسین لطفا این اقا را بزرگ ندانید.

  17. آقای نوریزاده عزیز با سلام.این آقا تازگی دیکتاتور نشده است .او سابقه قبلی دارد.دختر من در حدود ۱۶ سال قبل در مقطع پنجم ابتدایی در قرایت قران شاگرد اول در منطقه شد و برای موفقیت در استان احتیاج به تمرین بیشتر داشت نوار عبدالباسط قاری قران مصری را برایش تهیه کردم.با پی بردن معلم دینی به این مسله دخترم تهدید به اخراج و من تهدید به زندان شدم چون عبدالباسط سنی بود و از طرف خامنه ای شنیدن صدای او ممنوع شده بود.به اعدامهای سیستان و بلوچستان و کردستان و محرومیت بندر عباس بدون تعصب مذهبی مخصوص تشیع نگاهی بینداز تا عدالت مرادت بیشتر جلوه گر شود.

  18. aghaye nory zad shoma dar jahad boedid az emam va marghade emam goftid.va albate az khamenie goftied.ama cheshm baz nakardied ta kamie be doro bar be marghade motahar negah konid.in ast adle ali dar mamlekate eslam.ba in hame faghr.shoma donbale che hastid?.az che kasani?khodetan ra goel nazanid.bas ast manand kabk sar dar barf kardan.

  19. پدر عزیزم آقای نوری زاد
    به نظر شما رهبری که بیش از پادشاهان و رییس جمهوران خدم و حشم دارد می تواند اینگونه به در خانه ملت برود
    بزرگوار ایشان فقط حرفشان در بیت رهبری مستمع است نه در خارج از آن
    اینقدر به نام اسلام و به کام دیگران خرج کرده است که با آب زمزم هم پاک نمیشود
    آقای خامنه ای ۲۳ خرداد وقتی به رییس جمهور منتصب خود تبریک گفت تمام پلهای پشت سرش را خراب کرد
    بهتر است روی سطل های زباله شهر را اندکی نگاه کنید تا جایگاهش را بشناسید

  20. عزیز دلم : ان کس که نداند و نداند که نداند — در جهل مرکب ابدالدهر بماند

  21. آقای نوری زاد دیگه کار از این مراحل گذشته و خود خدا هم اگر ایشان رو نصیحت کنند موثر نخواهد بود. آقای خامنه ای کاملاً مسخ عفریت قدرت شده و هیچ چیز دیگر جز قدرت نمی بیند و نمی شنود. متاسفانه روزهای سختی در پیش است و این حکومت به طرز دردناکی فروخواهد پاشید.

  22. نوشته ی خیلی خوبی بود
    امیدوارم مسئولین هم این نامه رو بخونن

  23. آقای نوری زاد عزیز
    قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق فساد مطلق .

  24. با تشکر از قلم شیوایتان
    وظیفه هر کس آگاهی دادن است تا نگویند نمی دانستیم و نگفتند باشد که به مردم بپیوندند که این فلسفه و هنر جنبش سبز مردمی است که همه را با خود همراه می سازد.

  25. امریکا رهبر جلاد بی مزد و مواجبی بر ایران حاکم کرده است

  26. تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است…

  27. اگر شما روزی به سر قبر امام خمینی رفتید و دستش از قبر بیرون آمد و از شما پرسید که پس از من چه کردید؟ به او پاسخ بدهید که ما راه شما را دنبال نکردیم، شما صدها هزار آدم فرهیخته را از کشور تاراندید و ما نتوانستیم که پس از شما بتارانیم، شما دهها هزار دخترک و پسرک را در زندانها کشتار کردید و ما نتوانستیم که بکنیم، شما با تسخیر سفارت آمریکا و تحریکاتتان در عراق جنگ هشت ساله را برضد ایران به راه انداختید که صدها هزار کشته و صدها هزارمعلول و هزار میلیارد دولار خسارت بر دوش ایرانیان نهاد و ما نتوانستیم که چنین کار بزرگی بکنیم. به او بگوئید که شما هرچه کردید را را نتوانستیم که ادامه دهیم. به او بگوئید که ولی امر مسلمین جهان نتوانست که ولی امر مسلمین ایران شود و ولی امر بسیج شد

  28. ما را به تغییر مرادتان امید نیست. ایشان همان کسی هستند که فرمان سرکوب و کشتار را در شنبه خونین ۳۰ خرداد را به نیروهای مزدور و وحشی خود دادند. ایشان حتی اگر در درگاه خدا توبه هم بکنند باز هم در نظر مردم ایران یک جنایتکار هستند. کسی با این کوله بار سنگین گناه هرگز شایسته رهبری ملت ایران نیست تا بخواهد مردم ایران را حول محور خود به آینده کشور امیدوار کند. ایشان مطرود جامعه است و خونهای جوانان این مرز و بود هرگز از دستان آلوده ایشان پاک نخواهد شد. اگر چنین بود شاه با کوله باری به مراتب سبکتر از ایشان شایسته لطف و مرحمت مردم می بود. نه این دژخیم بد نهاد که حب جاه و مال و قدرت چشمانش را کور کرده است. آقای جهاد سازندگی و روایت فتح با این امید های واهی عرض هود می بری و محنت ما میداری…

  29. احسنت ای کاش گوش شنوایی برای شنیدن کلام بر حقتان وجود داشته باشد خدا به همه ما توفیق پذیرش اشتباهات و مهمتر از آن تلاش برای جبران اشتباه بدهد

  30. Kasi ke az tarikh ebrat nagire,,
    mahkom be fanas…
    Baradar! Kheyli dir shode…
    ((Sar neveshte diktator,MARG asto bas.))

  31. عالی بود.اقای نوری زاد دم مسیحایی دارد.امید که مردگان را زندگی بخشد.

  32. جناب نوری زاد ماهم که همینها را میگوئیم پس چرا دهان امثال من یا محسن روح الامینی را بخاطر همین سخنان خرد میکنند؟؟چرا ما را دشمن یا فریب خورده دشمن خطاب میکنند ؟

  33. من بر خلاف برخی از دوستان از رهبر نا امید نیستم. هر چند از اصل با وجود ولی فقیه در رأیس نظام به شدت مخالفم. وجود شورای نگهبان بی طرف براآمده از انتخاب واقعی علمای حوزه و وجود اندیشمندان دینی غیر وابسته و آزاده برای دیندار نگه داشتن جامعه کفایت می‌کند. کارکرد رولی فقیه در حال حاضر فقط دین زدایی از جامعه است.

  34. آقای نوری زاد عزیز !
    انصاف که شما یک انسان و مسلمان وارسته اید و تا آخرین لحضات از امر به معروف دست برنمی دارید.
    امید که تکرار چنین تذکر نامه هایی از جانب شما و دیگر فرهیختگان کشور عزیزمان، ایران زمین را از سقوط هر روزه به ورطۀ سقوط برهاند.

  35. ((امام عزیز ، خیالتان راحت ، ما بعد از شما کارها کرده ایم کارستان . چه کارهایی ؟ ما اول کشور جهان شده ایم در مصرف مواد مخدر . اول کشور دنیا شده ایم در میزان رفت و آمد رشوه و مفاسد اداری . امام عزیز ، بعد از رفتن شما ، در رواج ریا و چاپلوسی به تخصص بالایی دست یافته ایم . مقام اول دنیا در مصرف نفت و گاز و بنزین و روغن و شکر و خیلی چیزهای دیگر با ماست . جزو چند کشور اول دنیا در بدکاری و بیکاری و مطالعه کم هستیم . در میزان جریان جاری عدالت و انصاف ، در میان سایر کشورها ، از انتها ، به رتبه های فاخری دست یافته ایم ! در دروغگویی مسئولان ، در فرار نخبگان ، در تعداد مهاجران و فراریان از کشور ، در تعداد دختران و زنان تن فروش ، در خروج سرمایه های پولی از کشور ، در میزان واردات بی سرانجام ، و اتکای همیشگی به نفت و نفت و نفت ، سرآمد ورشکستگان دنیا شده ایم . و ….))
    لابد این اتفاقات تو این چهار سال افتاده و قبل از این همه چیز خوب بوده؟
    چرا اعتراف نمی کنید که پشیمونید؟
    چرا مردم رو بازی می دید؟

  36. نامه علی گونه حضرتعالی را به حاکم وقت خواندم ولیکن آیا در میان حاکمان، مالک اشتری را می بینید؟ من که از ایشان قطع امید کرده و مرجع خود را عوض نمودم و هنوز هم بدنبال مرجعی چون امام خمینی عادل می گردم هنوز سر در گم مانده ام مگر می شود سید علی …… !!!!!!!!!!!!!
    راستی سید علی در روز محشر ،به امام خمینی چه جواب خواهد داد ؟

  37. آقای نوری زاد از عهده گیری این بار امانت از شما ممنونیم

  38. درد مشترک ما شاید در داشتن وضعیتی این چنین است، در حکومت کسی که جرآت نوشتن می کند تازه در قد قواره ای این چنین است و جرتش تا این حد و حدود! انشاء هم نیست آقای معلم!

  39. درود بر شما . به این همه امیدت به جای رشک ، اشکم می آید اما سیاستت را می ستایم . و البته من نیز در کتابم به او هر چه بایسته اش بود به او گفتم و برای اطمینان ، کتاب را در یک مناسبت به دست خانمش دادیم . و تو میدانی که این به خاطر نهایت امید و احترام یک انسان به رهبرش است اما متاسفانه او هیچ گوش نگرد!

    و این همه کلام خوب تو را دلم می خواهد لای کتابم بگذارم و بار دیگر به او هدیه کنم . چون مطمئنم که هنوز این اندک فرصت باقی مانده را می توان به نحو احسن استفاد کرد تا مورد دوستی خدا و مورد قبولش بیافتیم . کمترین گام و حرکت اینست که بگویم :

    آقای خامنه ای ! تو را به جان مورچه و فیل سوگند بخوان ! تو را به سگ و گربه و شغال و روباه و تو را به همه زندانیها سوگند بخوان و فکر کن ! تو را به ندا سوگند بخوان !

    آقا ی خامنه ای وقت اندک است و فرصت های از دست رفته بسیار ! پس فرار کن به طرف غار خدا و من نیز پیشنهاد برادر نوری زاد را برای شما مرهم درستی میدانم . گر چه اندک است ولی اگر مجموعه نامه های این برادر تو را به خدا بر نگرداند ، دیگر نمیتوان به تو امیدی داشت . باید در انتظار آویران شدن ملاها به تیر برق بود ! درود بر آقای نوری زاد

  40. نوشته دلسوزانه ای بود…به امید بازگشت به روزهای خوش انقلاب و شیرینی دوران امام(ره).

  41. آقای نوری زاد انشای خوبی نوشته ای اما بدانید که
    دربازاردینن فروشی مدرن گیرافتاده ای دیر یا زود شکار کسانی خواهی شد که سالها با آنها مبارزه کرده اید.عزیزم تو آدم سیاسی نیست واز ترفندسیاست بازان نیز بی خبر هرچند که کار گریز از مرکزی که ازانقلاب اغازکرده ای باانتقاد صادقانه شروع کرده ای اما هشدارکه نم نم در دام مکر دشمنان کینه توزی قراربگیری!!!!!!!!!!!
    نوری زاد تو استاد ادبیاتی نه متخصص روانشناسی تخریبی که دیگران خوانده اند وغیر مستقیم به شما خط میدهند.آیا هواست هست؟ خط دهی همیشه اینگونه نیست که بهت بگویند ایطوری بنویس بلکه هزار ترفند غیر استشعاری دارد که هورا کشیدن وتشویق کردنت به خاطرزاویه انحراف ازخطولایت یکه ازآنهاست.
    برادر عزیز
    کسانی درکمین شما هستند که کاری به حق وناحق یا خطای کرده ونکرده رهبرانقلاب ندارند آنها تنها مشتری فاصله ای هستند که تو نم نم داری از انقلاب وارزشهای آن میگیری.
    آنها دوست دارند کسانی چو شما را آلت دست خود سازندو حرفهائی را بزنی که کسی ازانها نمی پذیرد ولی احتمالا ازشما می پذیرفته می شود.
    عزیزدل شکسته
    دین گریزی همیشه درکوتاه آمدن در مقابل حکومت نیست وگاهی هم میشود که ستم در حق حکومتی که درمحاصره دشمن قرارگرفته است ستمی جبران ناپذیراست.
    آیا ستم برعلی(ع) توسط که حاکم عصرخود بود ازاین جنس نیست؟
    می دانم که گردانندگان این سایت احتمالا حق انتشاراین مطالب را ندارندواحتمالا نیز نمی گذارند چنین مطالبی نه به رویت شما برسد نه به رویت خوانندگان نوشته شما اما
    هشدار میدهم که کمی از شتاب خودرا با اندکی تامل عوض کن و خود را نیز مخاطب خودت کن که راه بازگشت بازاست

  42. خشت اول چون نهد معمار (امام) کج
    تـــا ثــریــــــا مـــی رود دیــــوار کـــج

  43. چه شیرین وچه غمگین کدام را باید باور کرد الله اعلم

  44. کو گوش شنوا آقای نوری زاد
    خودتو خسته نکن برادر
    این نامه ی شما هرگز به دست مخاطبش نمی رسه

  45. درود بر شرافتت

  46. آقای نوری زاد نامه ای صادقانه ، دلسوزانه ، حاکی از واقعیت های اجتماع امروز ماست. و آنچه از ماست بر ماست.
    قدرت مطلق فساد مطلق میاورد ما زمانی که در طول تاریخ قدرت مطلق را به شاهان میدادیم جزء ظلم و خودسری و نابودی کشور چیزدیگری نصیب ایران نمیشد و اگر در زمان حاکمانی بهتر شده ولی دموکراسی و آزادی از ملت رخت بربسته، بعد از آن نیز آمدیم و با تمام قدرت کشور را به دست یک شخص دادیم و عنان اختیار ۷۰ میلیون انسان زبون بسته را بدست یک نفر سپردند مشخص است که راه به جای درست و سالم نخواهیم برد.
    قدرت مطلق ثم بکم و عمی می کند همانگونه که قران میفرماید اینان کور و کر و لال هستند. قدرت مطلق اینان را از واقعیت دور کرده و ما جامعه ای شده ایم که بی رحمی و ظلم در تمام جامعه سرایت کرده است و این بیشتر مربوط به سران اصلی جامعه است زیرا امام علی علیه السلام فرمودند اگر سلطانی به راه جور و ستم رفت ملتی را دچار سرنوشت شومی خواهد کرد زیرا اکثریت او را می نگرند. اکنون باید گفت همگی ملت بایستی دست به دست هم داده و بر علیه ظلم و ستم فریاد رسای خود را به گوش حاکمان ستم برسانند.
    انسانی که خدارا شناخت به مورچه ای نیز ظلم نخواهد کرد
    انسانی که خدایی شد به تمام انسانها به احترام برخورد می کند و حتی جانداران و اشیاء را نیز احترام می کند
    انسانی که خدا در وجودش آمد همانگونه که خدا فرمود من از رگ گردن به شما نزدیکترم این انسان هر گز راضی نمی شود به دیگران ظلم کند و هر کجا که ستمی دید ساکت نخواهد نشست و در دفاع از مظلوم حرکت می کند.

  47. عادت به لباس سلطانی آسان وترکش بسیاردشوار و در مواردی غیر ممکن ومطمنا حامنه ای این سلطان ایران به سفارش این دلسوز گرامی گوش فرا نخواهند داد

  48. آباسلام واحترام به آقای نوری زاد. بنظر می رسد آقای نوری زاد همزمان تاریخ گذشته وتاریی وهمکاریهای احساسی خود با قسمت نا پاک حاکمیت را مورد بازنگری قرار میدهد.

  49. لا یغیرالله ما بقوم حتی بغیرو ما بانفسهم

    واقعا ما که اسمی به نام جامعه ایران داریم از این ایرادات بری هستیم! چند بار توانستیم محکم جلوی کردار ناحق دیگران بایستیم که دومی اش این حوادث باشد؟ ما که با کمال رضایت در صحنه های مختلف به کسانی برای نمایندگی ملت رای میدهیم که تخصص های بیربط به این حرفه دارند چه طور انتظار داریم از حقوقمان دفاع شود و یا با فریادی به حقوقمان برسیم.

    بیایید همه با هم سعی کنیم خرد را اول در وجودمان به عنصری ارزشمند تبدیل کنیم و سپس به دنبال افزایش آن در دیدگاههای خود باشیم. که در این صورت است که جامعه جلوی چنین رفتارهای غیر قابل توجیهی را پیش از وقوع آن خواهد گرفت.

    ما تک تکمان نیاز به اصلاح داریم. فرد فردمان باید حسینی باشیم! 

  50. متن خوبی بود آقای نوری زاده عزیز ولی ای کاش همین متنو در یک شبکه تلویزیونی به طور زنده هم میخوندی تا بعضی ها فکر نکنن که مثل اون آدمی ناخردی که میگه انشاء خوبی نوشتی مطالب شما را دیگه انشاء نداند…اون نا بخرد که میگوید مطالب شما انشاء هست مگه کی انشاء نمیخواند.. از اون بالایی گرفته تا پایی هر کسی سخنرانی میکند انگار انشاء میخواند ولی مهم درک فهم و شعور شنونده هست…آن آقایی که مطالب شما دکتر عزیز نوری زاده انشاء می داند مطمین باش وقتی کاریکاتور میبیند فقط به کاریکاتور میخندد و هیچ نمیفهمد که در بر این عکس خنده دار چه حرف هایی وجود دارد….بگذریم بگذاریم پای نفهمی خودش.. اما در مورد مطالب خوبتان آقای نوری زاده عزیز..دوستان فکر کنم به خوبی اشاره کردن که کار از کار گذشته…اگه قرار بود صدای شما را بشنود زودتر از صدای شما صدای چند میلیون نفری که در سراسر کشور در روز یک شنبه بعداز انتخابات که به خیابان ها برای اعتراض آمدند را می شنوید…پست و مقام همین هست که همراه با کوری و کری است…
    بگذارید یک خاطره تعرف بکنم برای شما:::::::
    یک روز منتظر تاکسی بودم..تاکسی گیرم نمی آمد…تا اینکه یک آخوند جلوی من نگاه داشت و من را سوار کرد..در بین راه مسافرانی که کنار جاده را میدید به سمتشان میرفت تا مسافران را سوار بکند… ولی نمیتوانست صدای مسافران را بشنود..از من پرسید که چرا مردم آرام مسیر خودشون رو میگویند…من در جواب گفتم…هم گوش شما سالم هست و هم صدای مسافران کنار جاده بلند هست…ولی در این بین صداهایی (افرادی) وجود دارند که نمیگذارند شما چیزی بشنوید..
    این داستان هم مصداق همون چیزی که شما آقای نوری زاده برای ایشان نوشتی هست هم شما نامه شما رسا و خوب است و هم رهبر میتواند که خوب ببیند و بشنود ولی صداهایی(افرادی ) در بین نمیگذارند

  51. آقای نوری زاد تا دیر نشده وتا همه درها بسته نشده از خداوند طلب بخشش کن توبه حقیقی نما وسعی در جبران این همه سخنان ناروا وبی اساس کن. ( اللهم الجعل عواقب امورنا خیرا )

  52. آقای نوری زاد هنوز هم بوی بشاگرد را می دهی درود برشما

  53. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. در حکومت گوش شنوا نیست.

+  سایز متن  -