:: Tagheer ::

سایت تغییر

پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتمادملی

آخرین نامه آیت الله العظمی منتظری به امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۶۸

تاریخ : ۲۹ آذر ۱۳۸۸ • شاخه : گزارش ها

نامه آیت الله العظمی به امام خمینی به مناسبت ایراد برخی اتهامات و شایعات در جراید و مطبوعات،مورخه ۶۸/۲/۱۸

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک آیت الله العظمی امام خمینی مدظله العالی

پس از سلام و تحیت و تبریک به مناسبت عید سعید فطر به عرض می‎رساند: نسبت به مسائل اخیر که در نوشتجات و سخنرانیها و جرائد تعقیب می‎شود بنا بر سکوت و محول نمودن امور به خدا داشتم، ولی چون ممکن است ابهاماتی وجود داشته باشد سکوت مطلق را روا ندیدم و امرم دائر بود بین نامه نوشتن به حضرتعالی یا خطاب به مردم که استخاره با قرآن شریف با اول مساعدت کرد لذا ناچار شدم مصدع شوم ; و هر چند برای حضرتعالی خواندن نامه من بسیار تلخ است ولی اجازه دهید نامه کسی که حدود چهل سال افتخار شاگردی و تعقیب اهداف حضرتعالی را داشته چند دقیقه وقت شما را اشغال کند:

۱ – من از همان اول مبارزات که به رهبری حضرتعالی شروع شد صادقانه همچون سربازی فداکار انجام وظیفه می‎کردم و در همه مراحل و سختیها خود و خانواده و فرزندانم استقامت کردیم، بر کسی هم منت ندارم که پاداش دهنده اعمال خداست .

و الان نیز اهداف انقلاب و پیاده شدن اسلام اصیل با گوشت و پوست من عجین است و یک قدم هم عقب نشینی نکرده ام و از مسیر انقلاب جدا نیستم منتها به قدر شرائط و امکانات ; و اگر در ضمن صحبتها می‎گفتم : “من در کنارم ” برای رفع مسئولیت در مقابل مراجعات و توقعات و انتظارات زیادی بود که قادر بر انجام آنها نبودم، و بسا بعضی از مراجعین را ذی حق هم می‎دانستم . چطور می‎شود من مخالف نظامی باشم که چهار سال است با تدریس ولایت فقیه در حوزه به نظر خودم پایه های علمی آن را محکم کرده ام ؟!

۲ – تعیین من به عنوان قائم مقام رهبری از همان ابتدا بر خلاف نظر و میل من بود و به مجلس خبرگان هم همان اول نوشتم، و به طور کلی من شخصا به پست و مقام علاقه نداشته و ندارم مگر اینکه وظیفه شرعی ایجاب کند. در نامه حضرت امیر(ع) به استاندار آذربایجان آمده است : “ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه ” ( نهج البلاغه، نامه ۵) و قهرا انسان عاقل حتی المقدور از تحمل امانت و مسئولیت سنگین گریزان است مگر اینکه ناچار باشد. چنانچه هیچ وقت آرزوی مرجعیت هم نداشته ام تا اینکه حساب کنم چه اقشاری به من می‎گروند یا نمی گروند. من اگر شرعا جائز بود از اجتماع و اجتماعات به طور کلی منزوی می‎شدم .

۳ – من حتی یک دقیقه با منافقین همکاری نداشته ام . برخوردهای تند ما با آنان در زندان و پس از انقلاب بر همه روشن است . اینان علاوه بر انحراف فکری و اخلاقی و نداشتن عواطف انسانی سرمایه های انقلاب و چهره های ارزنده آن و از جمله فرزند عزیز من را از ما گرفتند، و هزاران افراد بی گناه را به شهادت رساندند، و در جنگ تحمیلی با دشمنان ما همگام و همصدا شدند. با این وضع کدام انسان عاقل و متعهدی به آنان اعتماد می‎کند و حاضر است با آنان همکاری کند؟

راستی حضرتعالی تصور می‎کنید که من یا حتی افراد بیت من منافقین و یا لیبرالها را بر مسئولین فعلی نظام که نوعا از دوستان و همکاران صمیمی من هستند مقدم می‎دانیم، و اگر به بعضی از مسئولین اعتراض شود این به معنی مقدم داشتن منافقین و لیبرالها است ؟!

۴ – کانال اطلاعاتی من نه منافقین بودند و نه لیبرالها، من علاوه بر خواندن نامه های مختلف مردم و بولتن های خبری کشور هر روز با اقشار مختلف مردم از وزرا و نمایندگان مجلس و فرماندهان ارتش و سپاه و سایر ارگانها و ائمه جمعه شهرستانها و مردم عادی کشور ملاقات داشتم، و همه آنان اشکالات و شکایات را مطرح می‎کردند و به خیال خودشان از من چاره جوئی می‎کردند، آیا اینان همه نفوذی بودند؟! من با اینکه با دکتر پیمان هم زندانی بودم حدود چهار سال است ایشان را ندیده ام و از او و کارش هیچ خبر ندارم، آقای مهندس بازرگان حدود یک سال و نیم قبل یک مرتبه به منزل من آمده و ظاهرا آقایان صباغیان و توسلی با ایشان بودند، و آقای دکتر یزدی هم دو بار یا سه بار در ظرف چندین سال به منزل من آمده، و معمولا صحبتهای آقایان مربوط به محل حزب و روزنامه شان که توقیف است و برخوردهائی که با آنان می‎شده دور می‎زده است، و مرحوم دکتر سامی با اینکه در رژیم سابق هم به من و هم به بسیاری از طلاب و مبارزین خدمات شایانی کرد پس از زمان وزارتش در بهداری من اصلا او را ندیدم تا کشته شد، فقط یک مرتبه که کتک خورده بود در محل حزبشان به وسیله نامه از من استمداد کرده بود که من نه جواب دادم و نه کاری از من ساخته بود که برایش انجام دهم .

و معمولا آقایان طالب ملاقات، پس از چند مرتبه تلفن به مسئول ملاقات و دفع الوقت من بالاخره از قبل خود من وقتی به افراد داده می‎شد، بیت من نه در اختیار منافقین بوده است و نه اینکه لیبرالها آنجا صف کشیده بودند به نحوی که جای دیگران در آنجا نباشد چنانچه در سخنرانیها گفته شد. مسئول ملاقات که قبلا آقای امیری بود و فعلا آقای متقی است از خود من سئوال می‎کرد، افراد دیگر بیت در ملاقاتها هیچ نقشی نداشتند. البته نظر من به طور کلی در ملاقاتها نسبتا وسیع است و معتقد بودم انسان باید همیشه حرفها را از موافق و مخالف بشنود تا بهتر بتواند تصمیم بگیرد.

آیا خدا راضی است بیتی که همیشه در مسیر انقلاب قدم برمی داشته و در مسائل اسلامی و انقلابی ایران و لبنان و فلسطین و هندوستان و افغانستان و آفریقا و اروپا و امثال ذلک به نفع اسلام و انقلاب فعالیت داشته و اظهار نظر می‎کرده و اهداف انقلاب و مقام معظم رهبری را تعقیب می‎کرده و فرضا گاهی هم بر حسب احساس وظیفه و از روی دلسوزی اشکالاتی را هم تذکر می‎داده است و همیشه مورد حمله ضد انقلاب بوده یکدفعه به اتهام واهی نفوذ و نفوذیها مورد بی مهری واقع شود؟!

آیا شایعات بی اساس و یا بافته های سید مهدی که معلوم نیست در چه شرائطی و با چه انگیزه هائی این مقدار رطب و یابس به هم بافته صحیح است ملاک قضاوتها واقع شود؟!

و شاید او چون از ناحیه نظام ضربه خورد می‎خواسته است انتقام بگیرد و نیروهای فعال نظام را به یکدیگر بدبین کند -چنانچه شد- آیا درست است ما به بافته های او ترتیب اثر بدهیم ؟! اصلا در آن شرائط اعترافات آدم مورد اعتماد هم شرعا منشا اثر نیست تا چه رسد به اعترافات مثل او. حالا من در شناخت او اشتباه کرده بودم و ماهیت او برای من شناخته نبود – و کم لذلک من نظیر لیس هنا محل ذکرها- آیا آقایانی که او را شناخته اند و بر تناقض گوئیهای او واقفند صحیح است با بافته های او معامله وحی منزل کنند، در صورتی که اشاعه کذب هم حکم کذب دارد مخصوصا اگر موجب بدبینی ها و دشمنی ها گردد؟! و علی فرض الصدق ما کل ما یعلم یقال، ولا کل ما یقال یکتب فی الاوراق و یبث فی الافاق .

جاداشت آقایان به آیه شریفه : “ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین ” توجه می‎کردند. به علاوه چرا نامه های او به من و به برادرش را به ما نرساندند تا موجب شناخت و آگاهی ما گردد ولی در اختیار بعضی افراد دیگر قرار گرفته بود؟ ضمنا سید مهدی یک روز هم عضو دفتر و بیت من نبود، این مطلب را همه کسانی که در قم با دفتر و بیت من سر و کار دارند می‎دانند، او فقط از طرف من مسئول نهضتها بود و مرکز جدائی داشت، و وقتی که من فهمیدم روی او حساسیت هست به او پیغام دادم به بیت من رفت و آمد نکند، البته تا قبل از مصاحبه او از او دفاع می‎کردم ولی پس از مصاحبه او طی نامه ای به حضرتعالی از او کاملا تبری جستم و از موضع گیریهای حضرتعالی نسبت به او تشکر کردم که لابد حضرتعالی اجمالا به یاد دارید و صورت آن ضمیمه است . بالاخره شخص من پس از این حوادث نفس راحتی کشیدم، و در این ماه مبارک رمضان علاوه بر انجام وظائف عبادی ماه بیش از هر ماهی دیگر به کارهای علمی اشتغال داشتم و لذت هم بردم -خدا را شکر- و پدر من هم پس از شنیدن جریان خدا را شکر کرده بود که مسئولیت از من برداشته شده است . ولی آیا صحیح بود که با بزرگ کردن بافته ها و القائات برای رهبر معظم ذهنیتی درست کنند که موجب ناراحتی شدید ایشان گردد. و جلو فعالیتهای اسلامی من هم گرفته شود، و دشمنان اسلام و انقلاب در داخل و خارج خوشحال شوند و برای توده مردم هم مساله ایجاد کنند؟! من به سهم خود فرضا از غیبت ها و اهانتها بگذرم ولی از تهمت ها و اشاعه اکاذیب هرگز نمی گذرم . و چون معتقدیم روزی به گفته ها و نوشته ها و همه حسابها رسیدگی می‎شود برای شخص خودم هیچ ناراحت نیستم .

از باب مثال عرض می‎کنم : در نامه بعضی از آقایان آمده بود که دختر من در حضور من عکس حضرتعالی را پاره کرده است . به همه مقدسات عالم این امر دروغ محض است، حالا فرض می‎کنیم این امر راست باشد آیا پخش آن به قداست حضرتعالی هم لطمه نمی زند؟!

من طلبه فرضا مقصر باشم آیا باید به اسم دفاع از مقام معظم رهبری کاری کرد که مردم به فقه و روحانیت و به همه چیز بدبین شوند؟! یا مثلا آقای سید هادی قبل از ماه رمضان در اثر بحران از قم به قصد مشهد رفت ولی بعدا ترسیده بود و به مشهد نرفته بود تا اول ماه رمضان برای روزه ها به قم آمد و به منزل من هم رفت و آمد نداشت ولی دیدیم در بولتن مجلس به مشهد رفتن او را و چند سخنرانی هم از او نوشتند و یکی از مسئولین مشهد هم تایید کرده بود، و شاید در بولتن های دیگر هم نوشته باشند، این است سنخ اخبار و شایعات !!

فی روضه الکافی (ج ۸ ص ۱۴۷) بسنده عن ابی الحسن الاول (ع) قال : قلت له : جعلت فداک الرجل من اخوانی یبلغنی عنه الشی الذی اکرهه فاساله عن ذلک فینکر ذلک و قد اخبرنی عنه قوم ثقات ؟ فقال لی : یا محمد کذب سمعک و بصرک عن اخیک، فان شهد عندک خمسون قسامه و قال لک قولا فصدقه و کذبهم، لاتذیعن علیه شیئا تشینه به و تهدم مروته فتکون من الذین قال الله فی کتابه : “ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم “، و فی اصول الکافی (ج ۲ ص ۳۵۵) بسند صحیح عن ابی عبدالله (ع) قال : قال رسول الله (ص): “لاتطلبوا عثرات المومنین فان من تتبع عثرات اخیه تتبع الله عثراته، و من تتبع الله عثراته یفضحه ولو فی جوف بیته ” الی غیر ذلک من الاخبار الوارده فی هذا المجال .

۵ – صحبتهائی که من می‎کردم یا نامه های مختلفی را که در موضوعات مختلف به حضرتعالی می‎نوشتم خدا را گواه می‎گیرم که هدفی جز خدمت به اسلام و انقلاب و موقعیت مقام رهبری و ولایت فقیه نداشتم، و النصیحه لائمه المسلمین را یکی از وظائف مهم همه مسلمین می‎دانستم . البته مدعی عدم خطا و اشتباه هم نیستم که بر حسب حدیث نبوی : “کل ابن آدم خطاء فخیر الخطائین التوابون “; ولی طبق تشخیص خودم سعی داشتم به وظیفه خود عمل کنم، و در عین حال اگر حضرتعالی جدا به من می‎فرمودید تو دیگر حق نداری صحبت کنی من هرگز تخلف نمی کردم . نامه من به حضرتعالی راجع به اعدامها مورخه ‏۶۷/۵/۹ در اثر اطلاعاتی بود که از بعضی تندرویها و تندروها در زندانها داشتم، و هدفی جز حفظ حقوق و حریم اسلام و انقلاب و مقام معظم رهبری نداشتم، نه نفوذی در کار بود و نه محرکی . پس از اطلاع از دستور اعدامها به وسیله بعضی از قضات که خودشان جدا ناراحت بودند و برای چاره جوئی به من مراجعه کرده بودند من شب تا به صبح به جای خواب به عواقب کار می‎اندیشیدم و در روز بعد با آقایان قاضی خرم آبادی و سید هادی هاشمی مشورت کردم هر دو آنان با نامه نوشتن به حضرتعالی مخالف بودند به عذر اینکه امام ناراحت می‎شود و به خیال خودشان مرا قانع کردند. ولی من پس از خواندن نماز ظهر و عصر و صرف غذا فکر کردم با وصفی که من اطلاع دارم تندرویهائی می‎شود و به حریم اسلام و مقام معظم رهبری لطمه خواهد زد، در اثر احساس وظیفه نامه را نوشتم، و چون شورایعالی قضائی را در این قبیل موضوعات مسئول می‎دانستم فتوکپی آن را هم برای شورا فرستادم، و پس از ارسال نامه ها به تهران به منزل آقای سید هادی تلفن زدم که ایشان به بیت حضرتعالی تلفن کنند که نامه را دریافت کنند و ایشان با استعجاب گفت مگر بنا نشد نامه ننویسید؟ و ضمنا من به دست خود به بعضی از قضات که به حالت اعتراض مراجعه می‎کردند و به نظر من مورد اعتماد بودند رونوشت نامه ها را دادم، حالا پس از هفت ماه به خارج سرایت کرده افراد بیت من هیچ گناهی ندارند و جوسازی علیه آنان گناه است .

نامه به آقای نخست وزیر را هم من به دست خود حضورا به حضرات آقایان موسوی اردبیلی، خامنه ای، هاشمی، حاج احمد آقا و نخست وزیر در منزل خودم در یک شب با تقاضای آقایان به همه دادم که بعدا شنیده شد فردای همان شب رونوشت نامه دست یکی از نمایندگان مجلس بوده و به وسیله او هم به افراد داده شده، نه نفوذی در کار بوده و نه منافق و لیبرالی واسطه بوده است . و اساسا چرا ما باید اگر مطلبی را حق و وظیفه می‎دانیم از ملتمان کتمان کنیم ؟ البته نقشه های نظامی باید مخفی باشد که به دست دشمن نیفتد.

۶ – با همه این مسائل که اجمالا بدون اعمال فنون دیپلماسی و با صراحت لهجه ای که از خود استاد بزرگوار رهبر انقلاب آموخته ام بیان شد در نامه ای که در تاریخ ‏۶۸/۱/۴ پیرو پیام حضرتعالی به مهاجرین جنگ تحمیلی قبل از حاد شدن مسائل من به حضرتعالی نوشتم، چنین نوشتم :”اینجانب تا حال معتقد بودم که تذکرات و انتقادات من نه فقط موجب تضعیف نظام نمی شود بلکه از نظر اینکه اکثریت مردم را امیدوار ساخته و مسئولین را نیز درصدد رفع نواقص و توجه بیشتر به مسائل می‎سازد، موجب تقویت انقلاب و نظام هم می‎باشد. مع ذلک اگر حضرتعالی تشخیص می‎دهید که این شیوه به مصلحت نیست و موجب تضعیف نظام و انقلاب می‎باشد اینجانب شرعا نظر حضرتعالی را بر نظر خود مقدم می‎دانم و هیچگاه غیر از خیر اسلام و انقلاب را در نظر نداشته ام “. پس من هیچ گاه داعیه مقابله با نظام یا خدای ناکرده مقابله با حضرتعالی را نداشته ام . ضمنا نامه فعلی من مرتجلا نوشته شد و احدی به من القا نکرده و برای احدی هم تا حال آن را نخوانده ام تا مبادا باز به گردن بیت و نفوذ و نفوذی گذاشته شود، و معلوم شود که من حرفهای خودم را می‎زنم نه حرفهای دیگران را; حرف زیاد دارم ولی بیش از این صحیح نیست حضرتعالی را خسته کنم . سلامت و طول عمر و توفیق بیشتر حضرتعالی را از خدای بزرگ مسئلت می‎نمایم . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
‏۲ شوال ۱۴۰۹ مطابق ‏۶۸/۲/۱۸ ‏
حسینعلی منتظری

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

+  سایز متن  -